نوشت نارفیقی ادمو می خشکونه
براش کامنت گذاشت باز چه گهی خوردم رفیق؟
|:
دوشنبه، دی ۰۵، ۱۳۹۰
یکشنبه، دی ۰۴، ۱۳۹۰
شنبه، آذر ۲۶، ۱۳۹۰
چهارشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۹۰
دوشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۹۰
یکشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۹۰
این ترس اسمش؟چرا انقد ذهن من دچار توطئه است؟اسم بیماریش چی بود؟سعی می کنم زیاد بهش رو ندم.ذهنمو می گم.هر قدمی که می خام بردارم فک می کنم الان زیرش خالی می شه هر ماشینی که میخاد رد شه فک می کنم الان می افته رو سر یه ماشین دیگه.رو پل که هستم می گم الان می شکنه پرت میشیم رو زمین.یکی که از دور داره میاد فک می کنم میاد خودشو می مالونه.مامانم که در می زنه با هیجان می گم اوخ میخاد خبر بد بده
جمعه، آذر ۱۸، ۱۳۹۰
می فهمی که من هیچ وقت نمی خاستم تو را تحقیر کنم؟می فهمی که من هم دوست داشتم دوست داشته باشم؟
می فهمی حتی فک کردن به اینکه تو را تحقیر کرده ام مرا ازار می دهد؟می فهمی تمام ان عصبانیت ها و شاکی بودن ها مرا تخریب و خسته کرده اند و فقط ناراحتی های این رابطه برای تو نبود؟می فهمی من نمی خاستم بالا و برنده باشم و هزار جور از این دست کلماتی که تو فک می کنی در مخ من نبود؟ می فهمی وقتی تو ناراحت خیلی چیزاها بودی من هم زیر فشار خیلی چیزهای دیگر بودم؟می فهمی وقتی نخاستن من روزهایت را سخت می کرد نبودن تو سرمنشا تمام گیر دادن هایم به زمین و زمان می شد؟می فهمی چه شد که رفتم؟که رفتیم؟می فهمی؟؟
می فهمی حتی فک کردن به اینکه تو را تحقیر کرده ام مرا ازار می دهد؟می فهمی تمام ان عصبانیت ها و شاکی بودن ها مرا تخریب و خسته کرده اند و فقط ناراحتی های این رابطه برای تو نبود؟می فهمی من نمی خاستم بالا و برنده باشم و هزار جور از این دست کلماتی که تو فک می کنی در مخ من نبود؟ می فهمی وقتی تو ناراحت خیلی چیزاها بودی من هم زیر فشار خیلی چیزهای دیگر بودم؟می فهمی وقتی نخاستن من روزهایت را سخت می کرد نبودن تو سرمنشا تمام گیر دادن هایم به زمین و زمان می شد؟می فهمی چه شد که رفتم؟که رفتیم؟می فهمی؟؟
سهشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۹۰
اشتراک در:
پستها (Atom)