سهشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۴
یکی هم هست تو فیس بوک که از مردم شهرش می نویسه.بعضی وقتا این مردم کسایی هستن که تو خیابون کار می کنن.وقتی حرفاشون رو بخونی غمگین میشی کسایی که بعد این همه کار کردن هنوز ثبات شغلی ندارن هنوز رنگ راحتی رو ندیدن و دردناک ترش اینه که آرزوشون رفاه و راحتی یه خانواده ها و سر و سامون دادن بچه هاشونه.آرزویی برای خودشون ندارن
وقتی دوستای متاهلم که بین ده تا بیست سال پیش زندگی شونو شروع کردن و الان زندگی شون به ثبات رسیده و از پس زندگی شون براومدن برات از داستان زندگی شون حرف می زنن می بینی خیلی هم فیلم های هندی بی اساس نیستن.چقد اتفاق ها و فراز و نشیب ها رو تحمل کردن همه چی شون رو از صفر شروع کردن و حالا به بار نشسته تلاش هاشون.واقعن تو یه کلمه می شه گفت چقدر ساختن و می سازن.همه چیزای قشنگی که ما از بیرون نگاه می کنیم به راحتی به دست نمیاد.ما به راحتی بدست آورنده ها و به راحتی از دست دهنده ها
دوشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۹۴
چقدر از پدر مادرم به عنوان والد راضی ام.شاید به عنوان شخص از رفتارشون یا از سبک زندگی شون اذیت شدم اونم به عنوان آدم هایی که با هم داریم زندگی می کنیم که حتمن اونا هم سبک ما رو خیلی قبول ندارن.ولی خب این یه انتخاب شخصییه.شاید یه وقتایی از هم گله کردیم ولی پذیرفتیم.پدر مادرم با خیلی از پدر مادرا فرق می کنن.خودشونو عالم و آگاه و دانا نسبت به بچه هاشون نمی دونن. مثل دوست ان با بچه هاشون.نگاه از بالا ندارن.در کنارمون هستن.با همه ی تلاشی که برای ما کردن و می کنن هیچ وقت منتی،تهدیدی،تحقیری ازشون نشنیدم.و مهم تر از همه همیشه ما رو آزاد گذاشتن و چیزی رو به ما تحمیل نکردن.من تا حالا نشنیدم بهمون بگن که ما اشتباه می کنیم یا کردیم.دنبال ارضای کمبودهای خودشون تو بچه هاشون نیستن.دنبال اینم نیستن که ما نداشته هاشونو جبران کنیم.بارها شنیدم که میگن فلانی چه بچه های خوبی داره.بچه های خوب فلانی نتیجه ی پدر مادر خوب بودن خودشونه.رابطه مون از والدین و فرزندی همون چیزیه که باید باشه.ما که از شما راضی بودیم و هستیم کاش شما هم از ما همین قدر راضی باشین.
دلم آغوش گرم یه مرد رو می خواد.مردی که دوسش داشته باشم مردی که دوسم داشته باشه مردی که رابطه رو بلد باشه نه یه ربات که همه چی رو تو ازش بخوای و بهش یادآوری کنی.رابطه ایی که توش همراهی باشه نه هل دادن یکی به دست یکی دیگه.مردی که عروسک جنسیش نباشم الان به خیلی از مردا نگاه می کنم دنبال یه عروسک میگردن که عقده های جنسی شونو فرو کنن توش بعدشم که کارشون تموم شد بذارن برن.رسمن نقش فاحشه رو داری نه پارتنر.من عاشق مردای متعهد و مسئولیت پذیرم پیدا کردین بهم خبر بدین:-)
از وقتی بدنم کم کم رو به کامل شدن میرفت تا زمانی که عقلم به تشخیص خیلی چیزا قد داد پر از داستان های مالونده شدن دارم.مالوندن دستی کثیف رو بدن یه بچه یا نوجون که نمیدونه چه جوری باید از خودش دفاع کنه و واکنش ترسه. تو همبازی ها کوچه خیابون تو تاکسی پل عابر پیاده فامیل همه جا در معرض یه دست کثیف بودی.همیشه متجاوزها مردن.من تا حالا نشنیدم زنی کودکی رو مورد آزار جنسی قرار بده.واقعن چرا خونواده و مدرسه هیچ تلاشی در زمینه آموزش این مسائل نداره؟جامعه قربانی رو تشویق می کنه به سکوت.و یه نگاه طلبکارانه نسبت به آزاردیده داره.حتی اگه اون یه بچه باشه
شنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۴
سهشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۹۴
پنجشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۹۴
سهشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۴
اشتراک در:
پستها (Atom)