من هر کاری رو که دوست دارم انجام میدم هر کی هم می تونه هر جوری که دوست داشت قضاوت کنه
هر دوطرف باید آزاد باشن!!
یکشنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۹
یکشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۹
دوشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۹
جمعه، آذر ۱۲، ۱۳۸۹
دلم براش تنگ شده بود واسه صداش صورتش.رفتم از تو کمد فیلمشو پیدا کردم چنتا از صحنه هایی که بود رو اوردم.بزرگ بودنش.قابل اعتماد بودن و مهربونی هاش یادم اومد.دوباره هجوم آوردن خاطراتش.در حالی که داشتم گریه می کردم چند دقیقه بعدش داشتم بلند می خندیدم
زندگی برای من همینه.تو خنده گریه است تو گریه خنده.چیزی برای غرق شدن نداره
زندگی برای من همینه.تو خنده گریه است تو گریه خنده.چیزی برای غرق شدن نداره
پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۹
دوشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۹
چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۹
زندگی یه داریم
ص محترم دیشب زودتر از بنده خوابیدن الانم که ساعت دوازده هنوز بیدار نشدن غروب بیدار می شن احتمالن منم بعد از اینکه این پست رو نوشتم با بیست دیقه وقت استراحتی که دارم میرم یه ناهار مفصل درست می کنم لحاف پتوها رو جمع می کنم نون می خرم خونه رو تمیز مرتب می کنم بعد با یه ذهن آرووم میرم سراغ بقیه ی درس
جناب ددی هم عموشون فوت شده مامی و ددی باید هفت روز کامل خونه زندگی شون رو بیخیال بشن برن اونجا لنگر بندازن و ددی محترم هم اصلن به تخمشون نیست که من بهشون گفتم پنج شنبه پول لازم دارم
جناب ددی هم عموشون فوت شده مامی و ددی باید هفت روز کامل خونه زندگی شون رو بیخیال بشن برن اونجا لنگر بندازن و ددی محترم هم اصلن به تخمشون نیست که من بهشون گفتم پنج شنبه پول لازم دارم
شنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۹
شنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۹
بیچاره همه ی حال ها که به گا رفتن
نمی خوام برگردم به کودکی یا وقتی دلتنگی های دیگران رو نسبت به کودکی می بینم خودم هیچ وقت نخواستنم و دلتنگش نشدم.یه یادش به خیر های گذری بوده اونم واسه اتفاق های که تو اون زمان خاص افتاده نه به خاطر کودکی که اگر همون اتفاق ها تو همین سن هم اتفاق می افتاد چند سال بعد یه یادش به خیرهای گذری دیگه نثارش می شد.خیلی تو گذشته ها غرق نیستم بیشتر تو آینده پرواز می کنم از همون بچه گی هم همیشه خواستم روزا بگذرن
جمعه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۹
پنجشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۹
چهارشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۹
سهشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۹
یکشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۹
دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۹
چهارشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۹
شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۹
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۹
سهشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۹
خوبم یعنی مرده ام
وقتی تسلیم نمی شوم یعنی هستم
شده ام مثل آن زن داستان ادگار آلن پو.انقدر نشست تا شوهرش او را نقاشی کرد و بعد مرد!
شده ام مثل آن زن داستان ادگار آلن پو.انقدر نشست تا شوهرش او را نقاشی کرد و بعد مرد!
دوشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۸
اشتراک در:
پستها (Atom)