یکشنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۹

من هر کاری رو که دوست دارم انجام میدم هر کی هم می تونه هر جوری که دوست داشت قضاوت کنه
هر دوطرف باید آزاد باشن!!

یکشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۹

جبر جغرافیایی و هر کوفت دیگه

دوشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۹

ه مثل ...

وقتی خجالت می کشه چشاش ریز می شه گونه هاش میرن بالاتر
وقتی عصبانی یه پیشونی ش چروک می شه و صداش نازک و جیغ جیغی
وقتی گریه می کنه چشای درشتش می زنه بیرون و پیشونی اش دوتا به نظر میاد
وقتی می خنده چونه اش گرد می شه و یه طرفه صورتش یه چاله ی کوچیک دیده می شه

جمعه، آذر ۱۲، ۱۳۸۹

آقایون روشنفکر پیشنهاد می کنم موقع ادعاهای فمنیستی تون تخماتون رو محکم بچسبید چون تصمیم گیرنده ها همیشه گردند.
دلم براش تنگ شده بود واسه صداش صورتش.رفتم از تو کمد فیلمشو پیدا کردم چنتا از صحنه هایی که بود رو اوردم.بزرگ بودنش.قابل اعتماد بودن و مهربونی هاش یادم اومد.دوباره هجوم آوردن خاطراتش.در حالی که داشتم گریه می کردم چند دقیقه بعدش داشتم بلند می خندیدم
زندگی برای من همینه.تو خنده گریه است تو گریه خنده.چیزی برای غرق شدن نداره

پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۹

بچه هایی که قربانی یه حماقت ها و خودخواهی های پدر مادرشونن
همیشه فکر می کنم چقدر پدر مادرا می تونن جسور باشن
تف تو روحتون پدر مادرا تف تو روحتون

دوشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۹

اندر احوالات جامعه ی مردسالار!

مهم ترین قسمت برای سفره یه خانم 26 ساله اجازه از پدر مادرشه

چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۹

زندگی یه داریم

ص محترم دیشب زودتر از بنده خوابیدن الانم که ساعت دوازده هنوز بیدار نشدن غروب بیدار می شن احتمالن منم بعد از اینکه این پست رو نوشتم با بیست دیقه وقت استراحتی که دارم میرم یه ناهار مفصل درست می کنم لحاف پتوها رو جمع می کنم نون می خرم خونه رو تمیز مرتب می کنم بعد با یه ذهن آرووم میرم سراغ بقیه ی درس
جناب ددی هم عموشون فوت شده مامی و ددی باید هفت روز کامل خونه زندگی شون رو بیخیال بشن برن اونجا لنگر بندازن و ددی محترم هم اصلن به تخمشون نیست که من بهشون گفتم پنج شنبه پول لازم دارم

شنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۹

دهنم سرویس شد
آدمها آدمها آدمها
بین این رسم و رسومات و آدمها له شدم

شنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۹

بیچاره همه ی حال ها که به گا رفتن

نمی خوام برگردم به کودکی یا وقتی دلتنگی های دیگران رو نسبت به کودکی می بینم خودم هیچ وقت نخواستنم و دلتنگش نشدم.یه یادش به خیر های گذری بوده اونم واسه اتفاق های که تو اون زمان خاص افتاده نه به خاطر کودکی که اگر همون اتفاق ها تو همین سن هم اتفاق می افتاد چند سال بعد یه یادش به خیرهای گذری دیگه نثارش می شد.خیلی تو گذشته ها غرق نیستم بیشتر تو آینده پرواز می کنم از همون بچه گی هم همیشه خواستم روزا بگذرن

جمعه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۹

کوله پشتی بزرگم کی به کار می آی پس؟

پنجشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۹

مامان می گه بیا زشته
می گم کوفتو زشته حالم از همه ی زشت و بدتون بهم می خوره ای کاش می شد بکومش تو سرتون شاید تموم شد.دی:

چهارشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۹

حالا هی بگو به تخمم

همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد

سه‌شنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۹

تو بزرگی مث شب
اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی مثل شب
خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو

یکشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۹

یه آدم معمولی

ریدم به روشنفکرررر

دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۹

خیلی خیلی موافقم با این جمله ایی که تو گودر خوندم
گوشت فیلانت رو بخور اما پیش قصاب دست درازی نکن

چهارشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۹

یه بغل طولانی با طعم لب تلخ ت بعد سیگار

شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۹

به یک رفرش اساسی نیاز دارم!


به فریبا می گم نامزدی چطوره؟!
میگه تنوع خوبی یه!


مادر بشین انقدر بامزه ست!

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۹

فرزاد یک انسان
بغض می کنم

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۹

خوبم یعنی مرده ام

وقتی تسلیم نمی شوم یعنی هستم
شده ام مثل آن زن داستان ادگار آلن پو.انقدر نشست تا شوهرش او را نقاشی کرد و بعد مرد!

دوشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۸

عصبانی بهم ریخته بی خواب طعم گریه