دوشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۹۴
دوشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۹۴
پنجشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۴
دوشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۹۴
سهشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۴
شاگردام یا می خوان دکتر شن یا استاد دانشگاه یا معمار یا روانپزشک و غیره.خیلی وقتا هم در مورد انتخاب رشته ازم می پرسن وقتی بهشون میگم من اگه کسی بهم بگه می خوام آشپز شم یا خیاط یا نجار، تشویقش می کنم بهم می خندن فک می کنن دارم جک تعریف می کنم.می ترسم اینام بشن نسل سرخورده مثل ما...با این آرزوهای قالبی که تو مخ ما و اینا می کنن.
یکشنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۳
دوست ندارم مادر باشم نه به خاطر اینکه بچه ها را دوست ندارم اتفاقن عاشقشونم نه به خاطر اینکه مادر بدی داشتم اتفاقن خیلی دوسش دارم نه به خاطر اینکه زمین داره از انفجار جمعیت می ترکه نه به خاطر اینکه زمین جای خطرناکیه و آدم ها دارن همدیگه رو تکه و پاره می کنن نه به خاطر سیستم آموزشی و اجتماعی که از انسان یه پهن می سازه به خاطر اینکه از روابط والد و فرزند بیزارم.رابطه ایی که بناش رو سو استفاده ست.سو استفاده یکی از دیگری.تو هر خانواده ایی سیستمش فرق می کنه بسته به اینکه فرزند سالاری باشه یا پدر یا مادر سالاری.اگه مرغ بودم حتمن زیاد تخم میذاشتم چون سیستم اونا برام دلپذیرتره.یه مرغ مادر تو کودکی از بچه اش محافظت می کنه و لی بعد از اینکه احساس کرد بچه ش می تونه رو پای خودش باشه رهاش می کنه نه انتظاری از بچه هاش داره نه فداکاری و از خود گذشتگی براشون انجام میده و نه زندگی خاصی رو به جوجه هاش تحمیل می کنه. جوجه هم انتظار نداره مرغ مادر تا آخر عمرش محافظت و حمایتش کنه تا بتونه راحتر به ریدمانش ادامه بده.
اشتراک در:
پستها (Atom)