جمعه، آذر ۱۲، ۱۳۸۹

دلم براش تنگ شده بود واسه صداش صورتش.رفتم از تو کمد فیلمشو پیدا کردم چنتا از صحنه هایی که بود رو اوردم.بزرگ بودنش.قابل اعتماد بودن و مهربونی هاش یادم اومد.دوباره هجوم آوردن خاطراتش.در حالی که داشتم گریه می کردم چند دقیقه بعدش داشتم بلند می خندیدم
زندگی برای من همینه.تو خنده گریه است تو گریه خنده.چیزی برای غرق شدن نداره