وقتی تو بدترین روزای زندگیم تو افسردگی معلق بودم حمایتم کرد.وقتی تو روزای خوابگاه از دوری و دلتنگی گرفته بودم هر غروب بهم زنگ میزد می گفت می دونم غروب این شهر پدر دراره.انقد باهام حرف میزد که غربت یادم بره.راستی بذار اعتراف کنم من از تو همدلی رو یاد گرفتم.باورت میشه؟!ما که میگیم هیچ کس بهت کمک نمی کنه جز خودت.توی موقعیتی که خودم هم نمی تونستم به خودم کمک کنم تو کمک کردی و دستم رو گرفتی.راستی تو چرا انقدر خوب و بزرگی؟!